|
|
|
|
|
|
|
انتظا ر... |
|||
|
بين اين هياهوي آدم ها چطوري بايد پيدات کنم ؟
يه نگاه به ساعتم ميندازم ... چرا دير کردي ؟ تو که بدقول نبودي ... پس چي شد ؟ يهويي دلم شور مي زنه ... ولي نه ... شايد رفتي برام گل بگيري ... يه نگاه به گلم ميندازم ... طفلکي خسته شده ... بوش مي کنم ... بوي تو رو ميده ... قلبم تند تند مي زنه ... پس چرا نمياي ؟ دو ساعت از قرارمون گذشته ... کجايي ؟ خيلي خسته ام ... اونقدر که ناي حرف زدن با بهترين دوستم رو هم ندارم ... خيلي بي طاقت شدم ... ديگه طاقت تحمل کردن خودم رو هم ندارم ... يه روز گذشت ... نيومدي ... دو روز گذشت ... نيستي ... يه هفته گذشت ... دلم برات تنگ شده ... ده روز گذشت ... ديوونه شدم ... دو هفته گذشت ... پس کجايي ؟
|
|||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 18:31 توسط پرنیان پوش
|
|
|||