|
|
|
|
|
|
|
|
|||
|
آسمون رو نگاه مي کنم ...
زير کدوم گوشه ي اين آسمون نشستي ؟ کي کنارت نشسته ؟ ... تنهايي ؟ به چي فکر مي کني ؟ من هم جايي توي افکارت دارم ؟ يه شاخه گل رز قرمز توي دستمه ... مي خوام نگهش دارم تا روزي که مياي بهت بدم ... پژمرده نميشه ... آخه مي دونه بايد منتظر بشينه تا تو بياي ... مي خوام براي اولين بار برات فال حافظ بگيرم : بسم الله الرحمن الرحيم ... اي صبا نکهتي از کوي فلاني به من آر زار و بيمار غمم ، راحت جاني به من آر قلب بي حاصل ما را بزن اکسير مراد يعني از خاک در دوست ، نشاني به من آر ... دلم برات تنگ شده ... منتظر اومدنت هستم ...
|
|||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 23:17 توسط پرنیان پوش
|
|
|||