تبليغاتX
فروغ آسمانی

هر کجا هستم ، باشم ... آسمان مال من است ... پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است ...

   

جایزه ...

 
امروز توي مدرسه يه حس خاصي داشتم
همش تو فکر دوستام بودم
تو فکر مدرسه و شهري که 3 سال توش به تنهايي زندگي کردم
همين که به خونه اومدم و غذا خوردم و نشستم پاي کامپوتر
و مشغول موزيک گوش کردن بودم ، تلفن زنگ زد .
نمي دونم چرا يهو قلبم به تالاپ و تولوپ افتاد .
بابا جواب داد و بعد از چند دقيقه صدام کرد و گفت :
فروغ بيا تلفن با تو کار داره . خانم خجسته است .
با يه حس خاص رفتم طرف تلفن و ..
- الو ..
- الو سلام فروغ خانم . حالت خوبه ؟
- سلام خانم . مرسي . شما خوب هستيد ؟
و بعد از احوالپرسي و اين جور چيزا گفت :
- فردا مراسم اهداي جوايزه . تالار معلم کنار پمپ بنزين
شما و خونوادتون هم دعوتيد .
- مرسي خانم . حتما ميام .
و ...
خيلي منتظر بهونه اي بودم تا برم پيش دوستام و حالشون رو بپرسم
و اين بهترين بهانه بود .
البته اين هفته قرار بود خودم برم .

خدايا ...
چه جوري ازت تشکر کنم بابت اين همه لطف و مهربوني که نسبت به من داري ؟
خدايا ...
مي ترسم لياقتش رو نداشته باشم ...
خدايا ...
خودت کمکم کن و هوامو داشته باش ...


 

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 15:28  توسط پرنیان پوش   |