تبليغاتX
فروغ آسمانی

هر کجا هستم ، باشم ... آسمان مال من است ... پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است ...

   

خاطرات سبز

 
مثل مردن می مونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
....
شقایق این جا من خیلی  غریبم
آخه این جا کسی عاشق نمیشه
....
همه بهم میگن خیلی ساکتی
میگن خیلی سرد و بی روحی
آخه کی باورش میشه این دختر ساکت و آروم یه روزی
منبع شلوغی یه مدرسه بود ؟
کی باورش میشه این دختری که سرد و بی روحه یه روزی
یه مدرسه رو با شیطونی هاش آتیش میزد ؟
آخه کی باورش میشه ؟
ستاره های قشنگ آسمون من ...
دلم واسه تک تکتون تنگ شده ...
دلم واسه دلتنگی هایی که واسه خونه داشتم تنگ شده ...
دیگه بیشتر از این نمی تونم ساکت و آروم بمونم ... دلم واسه شیطونیامون تنگ شده ...
نمی تونم با کسی ارتباط برقرار کنم ... آخه من مال این جا نیستم و به این جا تعلق ندارم ...
خیلی وقته با این جور بچه ها ارتباطی نداشتم ...
شاید امسال با کسی دوست نشدم ...
ولی تو فکر نیستم آخه می خوام امسال بهترین دوستام کتابام باشن ...

دلم تنگه ... واسه شبایی که توی حیاط خوابگاه پیش همدیگه می نشستیم و ...
دلم تنگه واسه مهربونیایی که اون جا بود و این جا نیست ...
دلم تنگه واسه جشن تولدایی که واسه همدیگه می گرفتیم و به جای کیک تولد
مهربونی و به جای شمع هم دوستی می ذاشتیم روی سفره و با دلگرمی هامون ،
جشنمون رو گرم می کردیم ...
دلم تنگه واسه دعواهامون ... واسه خنده هامون ... واسه گریه هامون ... واسه قهر و آشتیامون ...
دلم تنگه واسه یه روز خوابگاهی بودن ...
دلم تنگه واسه تختم ... همون تختی که بالا بود ...
دلم تنگه واسه کمدم ... همون کمدی که به قول شما همه چی توش پیدا میشد ...
دلم تنگه واسه نوبت کاری ... جارو ... گردگیری ...
دلم تنگه واسه صف غذا ...
دلم تنگه واسه دو شیفته کلاس رفتن ...
دلم تنگه واسه حیاط مدرسه که بعد از ساعت کار مدرسه می شد حیاط خونه ی ما بچه خوابگاهی ها ...
دلم تنگه واسه آشپزمون ... دلم تنگه واسه ....
دل کوچیکم خیلی تنگه ... واسه همه چی ...
خدایا ...
کاری کن بتونم خودمو آروم کنم ...
خدایا ...
کمکم کن ... تنهام نذار ...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 23:31  توسط پرنیان پوش   |