|
|
|
|
|
|
|
خاطرات سبز |
|||
|
مثل مردن می مونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق .... شقایق این جا من خیلی غریبم آخه این جا کسی عاشق نمیشه .... همه بهم میگن خیلی ساکتی میگن خیلی سرد و بی روحی آخه کی باورش میشه این دختر ساکت و آروم یه روزی منبع شلوغی یه مدرسه بود ؟ کی باورش میشه این دختری که سرد و بی روحه یه روزی یه مدرسه رو با شیطونی هاش آتیش میزد ؟ آخه کی باورش میشه ؟ ستاره های قشنگ آسمون من ... دلم واسه تک تکتون تنگ شده ... دلم واسه دلتنگی هایی که واسه خونه داشتم تنگ شده ... دیگه بیشتر از این نمی تونم ساکت و آروم بمونم ... دلم واسه شیطونیامون تنگ شده ... نمی تونم با کسی ارتباط برقرار کنم ... آخه من مال این جا نیستم و به این جا تعلق ندارم ... خیلی وقته با این جور بچه ها ارتباطی نداشتم ... شاید امسال با کسی دوست نشدم ... ولی تو فکر نیستم آخه می خوام امسال بهترین دوستام کتابام باشن ... دلم تنگه ... واسه شبایی که توی حیاط خوابگاه پیش همدیگه می نشستیم و ...
|
|||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 23:31 توسط پرنیان پوش
|
|
|||